قبل از ورود به استانبول گمانم چنين بود كه در تركيه بر روي سنت ها آب ريخته اند و فرش بر روي تجدد گسترانده اند كه حاليا وقت مدنيت مدرن است و نه سنت مآبي.
اين ذهنيت دوران كودكي حتي با سفر به كشورهاي متعدد تغيير نيافته بود، چرا كه در آن دوران هر آدم و خانواده تازه به دوران رسيده اي كه ارزش هاي عمومي جامعه را ارزش نمي پنداشت، به طرفت العيني ديشي برپا و اسباب طرب تلويزيوني را از آسمان تركستان طلب مي كرد و به عيان مي گفت: به به و به به چه پيشرفتي! به به و به به چه فرهنگي! حال آن كه اين رنگ و لعاب ها اصالتي ندارند.
قسمت چنين رقم خورد كه در بهترين ايام و ماه هاي سال، رمضان، مهمان همسايه ترك شوم تا به «سيروا في الارض» عمل كرده باشم، زنهار كه اقامت يك هفته اي در پايتخت امپراطوري عثماني كه از پايان عمر آن هنوز يك صد سال نگذشته است، فضا هاي جديدي را براي ذهن كنجكاوم باز كرد.

در نگاه نخست و از بدو ورود از بيرون به داخل شهر، مسجد بيشترين چيزي است كه نظرت را جلب مي كند، مساجدي زيبا و عظيم از سنگ با طرحي يكسان و اندازه هايي متفاوت. بي دليل نيست كه استانبول را چنين نيز خوانده اند: شهر هزار مسجد!
با گذر از ظاهر امروزي شهر كه در تسخير برج ها و تابلوهاي تبليغاتي است كه در هر ناكجا آبادي يافت مي شود، پرده اي ديگر درمي افتد كه قدمتي دارد كهن، قدمتي به آغاز امپراطوري روم شرقي، به قدمت بيزانس، به قدمت اياصوفيا، به قدمت مسجد سلطان احمد، به قدمت تاپ قاپي! پرده اي كه اصالت و نجابت يك ملت و يك فرهنگ و تمدن تاريخي را عيان ساخته است. پرده اي كه رنگ و بوي تجدد نتوانست از رنگش بكاهد و از سكه بياندازدش.
و اين همان جايي است كه شهروند شرقي اين جهان، در آن احساس دلتنگي و غربت نمي كند. همان فرهنگي كه مهمانش حبيب خداست و مسجداش خانه خدا. ولايتي كه گرچه نظامش لاييك است اما مسجد است پايگاه اصلي و مامن مردم. نظامي كه گرچه خطش لاتين است اما فارسي و نستعليق آن چنان در مساجد و قصرهايش خودنمايي مي كند كه گويي در ايراني!
گذر از مساجد، كليساها، كاخ ها، خانه ها، زيارت گاه ها، آب انبارها، سقاخانه ها، موزه ها و برج ها همه و همه، انسان را به يك چيز اشارت مي دهد: رجحان فرهنگ و هويت تركي به هويت مدرن اروپايي.
هنگامي كه مي بيني تمام ذوق و شوق يك خانواده در نشستن بر سر سفره افطار در مسجد ايوب انصاري و مسجد سلطان احمد است تا با شنيدن نواهاي متعدد موذن ها و بانگ توپ افطار خود را به تويِ مهمان و ديگران تعارف كنند، مطمئن هستي كه در يك كشور مدرن غربي به سر نمي بري! تو در كشوري هستي كه از ظرفيت و امكانات عهد مدرنيته استفاده مي كند و به سنت ها و ارزش ها و هويت تاريخي خود پايبند است.
از چالش سنت و مدرنيته كه بگذري، به چالش عصر هزاره مي رسي، محلي ماندن يا جهاني شدن؟ و تو مي بيني كه چگونه مي توان با فرهنگ جهاني، ارزش هاي كشورت را نيز پاس بداري، پوشش ات را حفظ كني، فرهنگ ات را توسعه دهي و فرياد برآوري كه اي جهانيان، ما شهروندان ترك مسلمان هستيم.
آن جا و در تعامل با جهان، فريادهايي را مي بيني كه بر سر دولت هاي ساكن و صامت جهان فرود مي آيد
كه «هنگامي كه اسراييل كودكان را مي كشت، جهان سكوت اختيار كرده بود» زماني كه عربستان و مصر و فلان كشور مدعي مسلماني در مقابل جنايات اسراييل در لبنان و فلسطين سكوت اختيار كرده بود، تو ديدي كه شهروندان ترك از اولين حاميان مردم رنجديده بودند و باز ديده بودي كه هم آنان اولين مسلماناني بودند كه با اعتراضي مدني، توهين به پيامبر اسلام (ص) را تاب نياورند و عجبا كه اين مسلمين در كشوري زندگي مي كنند كه پايه هايش بر لائيسيته استوار است و نه بر ايدئولوژي ديني.
اين بار مسافر كشور اسلامي اي بودم كه از منابع بي شمار نفت و معادن بي انتها نصيبي ندارد و
توانسته است با تدبير ماليات و توسعه توريسم و صادرات كشور را چنان اداره كنند كه در مسلمانانش تعقل و جوش و خروش بيش از مسلمانان كشورهاي مرفه عربي است.
نسل مسلمان جوان تركيه توانسته است تعادل را بين ارزش هاي سنتي و واقعيات زندگي امروزي بر قرار كند و اين شايد بزرگترين تجربه و سوغات باشد براي مسافري كه از يك كشور اسلامي در حال تعامل و چالش بين سنت ها و واقعيات زندگي مدرن پا به اين سرزمين نهاده است.

از ولايت عثمان تا كشور تركان، سفري است ارزنده تا تو اي مسافر ببيني چگونه مي شود به سنت ها پايدار بود و از ظرفيت هاي دنياي مدرن بهره جست.
سيدصادقحسيني
رمضان1385
لینک مطلب در روزنامه حیات نو. ۱۴/۸/۱۳۸۵
http://www.hayateno.org/Detail.aspx?cid=72037&catid=531

