۱. برای سومین آخر هفته متوالی یکی از دوستان حضرت عزاییل را بغل نمود و جان به جان آفرین داد.
این بار اما کسی بود که برای سال ها از نزدیک می دیدمش و با خصوصیات و رفتارهایش آشنا بودم.
مرشد عباس تبارکی که من «مرشد خوبان» خواندمش به قول قدیمی ها «ورپرید» و کاملاْ نا گهانی فوت کرد.

یکی از دوستان می گفت: حتماْ مرشد ضرب را گرفته و الان برای اهل برزخ می خواند.
این اواخر به جهت زیاد رفتن به غسال خانه و دیدن احوالات مردم هراسی از مردن ندارم. به نظر همه چیز سریع به چشم بر هم زدنی تمام می شود و خانواده ها به خانه هایشان باز می گردند و مرده می ماند و قبرش و اعمالش.
+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 11:56  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني
|

