اول: این نوع برخورد های حکومتی در نهایت موجب از بین رفتن فرهنگ امر به معروف می شود. برخوردهایی چنین عمومی که با انگشت نما کردن زنان خاتمه می یابد، در نهایت موجب از بین رفتن فرهنگ امر به معروف می شود و هکذا ازیاد منکر.
دوم: سئوال؟ به واقع همه نسوان بی تقید جزء باندهای تبهکار و مانکن اجاره ای و ... هستند؟ این ادبیات که در توجیه برخوردها از
سوی مسئولان استفاده می شود، بیانگر این واقعیت است که در دولت مهروز نهم همه مجرمند مگر خلافش ثابت شود. چنين اظهارات پوچ و احمقانه اي به واقع در شان چه كساني است؟
سوم: بازدید و دست بوسی شتاب زده فرمانده ناجا نشان جايگاه متزلزل طرح بين مردم است. جايي كه حتي دينداران از این نوع برخورد گله مندند براي موجه نشان دادن كار ناگريز به مراجع رجوع مي شود و از آنان هزینه.
روز گذشته حوالي ميدان ولي عصر بودم، يگان هاي پليس را ديدم كه در كوچه ها موضع گرفته بودند. آن طرف تر ماموراني بودند كه به مردم تذكر مي دادند و دورترش مردماني نظاره گر كه گاه پوزخند و گاه قهقه مي زدند.
آبا اين همان مكتبي است كه آبروي مسلمانش از مكه بالاتر است؟
تصور كنيد چه جملاتي بين دو طرف رد و بدل مي شود:
برادر يا خواهر ارشادگر:خواهر! اون جاي شما از حد متعارف مشخص تر؟ خواهر: حد متعارف اونجام چقدره؟برادر: n سانتي متر. خواهر: مي شه يه جوري نشون بديد كه متوجه بشم. برادر با دست اشاره اي مي كند و خواهر متوجه مي شد كه از اين به بعد اونجاش بايد چه جوري باشه.
دوم- بوسه احمدي نژاد بر دست معلم كودكي خود، البته از آن جهت تامل بر انگيز است كه گفتند: ديدار اتفاقي بود! به همين جهت خانم معلم چنين دستكش بت شكني دست كرده بود.
با اين حال از خواندن موضع احمقانه روزنامه حزب الله خيلي خندیدیم. آنجا كه اين حركت را با آغاز فعاليت مسيحيان در سست كردن ايمان مسلمانان اندلس يكي دانسته بود.
هر کسی الا خران این روزنامه مي فهمد كه در اين كار هيچ ربحي نمايان نيست و سپاسي است از تلاش معلم ! راستي شما معلم كلاس اول يا معلمين دبستان خودتون را به ياد دارد؟
سوم- اصولاْ آدم بدبینی نیستم اما این جریان نشریات دانشجویی و توهین آنها با ساحت قدسی اسلام به نظر یه مقداری مشکوک است. از اون جهت که واکنش به آنها در مقابل سئوالات توهین آمیز وزارت آموزش و پرورش دولت نهم اصلا قابل ملاحظه نیست. به قولی عمل و عکس العمل با هم نمی خواند. به نظر می رسد با این اتفاق ناگوار علاوه بر بهم ریختن فضای عمومی دانشگاه ها، بستر برخورد با دانشجویان نیز فراهم می شود.

خامي.
دولت، خبر آزادی آنها را شنیدم. از برنامه دیروز که من متوجه نشدم این ها بازداشت شده بودند یا مهمان و قهرمان. خبرنگار لمپن صدا و سیما می گفت آقای بلر چرا به فکر مادری که نوزادش در خانه است نیستی که او را به جنگ می فرستی؟! جالب است چرا که ممکن است همین زن و ۱۴ نفر دیگر دستش به خون چندین زن و مرد و کودک عراقی آلوده باشد. آن وفت رییس جمهور دلش برای کودک این زن می سوزد!! ايرانيان هميشه در دفاع از حقوق مردم پيشتاز بوده اند. مانند داستان امام موسي صدر و حاج احمد متوسليان تا پنج ديپلمات اربيل.... دوستی مي گفت صلاحيت و محبوبیت دولت ها در حمايت از حقوق شهروندانش در داخل و خارج از كشور تعريف مي شود. به همین دلیل کانادا بر سر پرونده زهرا کاظمی چنان فشار آورد و انگلیس تا صدور قطعنامه و اولتیماتوم ۴۸ ساعته پیش رفت. اما دولت ایران برای قدما که هیچ برای این ۵ دیپلمات اخیر هم هیج کاری غیر از لاس های سیاسی زدن نکرد در حالی که هیچ کدام از درخواست های دولت احمدی نژاد معمول نشد، نظام سیاسی در عین ذلت و ضعف بدون گرفتن امتیازی در خور، همه آنها را آزاد کرد. اگر قرار بود آزادشان کنید برای چی گرفتیدشان و اگر هم قرار بود خودتان را گوش مالی دهید برای چه از اسلام و رافت و اسلامی و پسه!!! مایه گذاشتید. تازه مگر سپاه از رییس جمهور دستور می گیرد که رییس جمهور فرمان آزادی می دهد. قوه قضاییه و ستاد کل نیروهای مسلح چه کاره اند! واقعا باید به بلر و دولتش نشان سپاس داد که این چنین به فکر شهروندان خود هستند. ... کامنت های خبرهای بازتاب را حتما بخوانید.
چهارشنبه سوری امسال هم برگزار شد، هر چند که بین علما اختلاف اوفتاده بود و بین این هفته و آن هفته که برخی این هفته را هفته وحشت اعلام کردند. اما این چهارشنبه سوری به گمانم از نظر صدا و انفجار پیشرفت داشت، اما از نظر استقبال مردم افت محسوسی دیدم.
۱-بعد از ظهر امروز یکی از دوستان فرهنگی فرصتی مهیا کرد تا فیلم اخراجی های دهنمکی را ببینم. با همه چیزهایی که شنیده بودم سعی کردم بدون هیچ ذهنیتی فیلم را ببینم.
فاجعه سال گذشته در سامرا و از بین بردن حجم قابل توجهی از حرم عسگریین (ع) داغی را بر دل شیعیان گذاشت ماندگار و سوزان. از سوی دیگر با بعد از این رویداد تلخ موجی از درگیری های خونین در عراق آغاز شد که کمتر در میان اخبار رسمی منتشر شد. اگر تا قبل از این فاجعه شیعیان عراق در مقابل زیاده خواهی اقلیت ۱۵ درصدی بعثی و مخالف خویشتن داری می کردند دیگر تاب تحمل از دست دادند.

سنخيتي با اين گونه برخوردها نداريم، بلكه اساسا معتقديم اين كارها جز مخدوش كردن چهره طيف مذهبي (چه راستي ها و چه چپ ها) و از بين بردن رابطه نسل جديد با نسل قبل (انقطاع نسلها) و خراب كردن ارزش ها، ثمر ديگري ندارد.
دوستان راديكالش فاصله گرفته است. هماناني كه در ۲۰ سال گذشته همواره داد و فغان كردند و ناسزا گفتند و به اين و آن؛ و امروز كه صاحب منصب شدند علاوه بر اين كه كماكان همان نسخه و رويه را دنبال مي كنند در كار خود چنان پيشرفته اند كه اوضاع اقتصادي ما چنين است و اوضاع سياسي داخلي و خارجي چنان، تهديدهاي پياپي اين چنين و داد مردم آن چنان.
:: خاطره ای از امام به نقل از هوشمند: ... بعد از نودوبوقی صادق طباطبایی آمد به یک برنامه زنده تلویزیونی. نامش: مردم ایران سلام! صادق ابتدا صحبت های خود را با مطایبه ای به محسن رفیق دوست شروع می کند: سردار رانندگی ... هنگامی که در هواپیما نزدیک طلوع آفتاب بود، عده ای دویدند تا بقیه را برای نماز بیدار کنند که امام پرسید: کجا؟ گفتند می رویم تا بیدارشان کنیم برای نماز صبح. امام گفت: مگر از شما چنین خواسته ای داشته اند؟ گفتند: نه. امام گفت: پس لازم نیست. بروید به کارتان برسید... این تفکر و سیره کجا و آن فکر بهشت اجباری کجا.


خيلي وقت بود كه تحليل درست و حسابي از صدا و سيما پخش نمي شد، دليلش هم روشن است: آقايان هميشه آرزوها و دوست داشتني هاي خود را به جاي تحليل واقعيات به خورد مردم مي دهند.
شخصيتي بازي را جلو مي برد كه كارهاي جالبي مي كرد: زبانش را با دستش از دهانش بيرون مي كشيد و مثل تار با دست ديگر بر آن مي زد! صداهاي بامزه اي از دهان خود در مي آورد! ادا و اودورهاي جالبي داشت و كارهاي مسخره اي مي كرد!
بعد از ظهر پنج شنبه که مرده ها هم آزادند با دوست خوبم محمت (محمد) در قهوه خانه آذری های راه آهن مشغول تناول دیزی بودیم که SMS آمد: دیپلمات های ایرانی در اربیل دستگیر شدند. اول گمان کردم مثل پیام: حلول ماه مبارک نوروز ...شهرداری اردبیل... ولی بعد دیدم نه بابا ادامه داره پیام و جدی هم هست.
شب گذشته برای جشن عید رفتم عشاق الحسین. یکی از ویژگی های عشاق، منبری های آن است که معمولا تعطیل و پیاده هستند. من خودم اولین باری که ۷-۸ سال پیش عشاق رفتم با منبری آن یک دعوای جانانه داشتم چون هم مطالب غیر مفید می گفت و هم به زبانی بی حال. اما دیشب واقعا با برنامه های دیگر فرق داشت. یک روحانی سفید و توپل موپل و مامانی.
صدام به درك واصل شد! فكر نمي كردم به اين زودي اعدامش كنند، اما انگار ديگر زنده اش ضرر داشت. هرچند كه اعدامش بهترين عيدي براي مردم ما، عراقيون و كويتي ها بود. به هرحال صدام هنوز گنجينه اسرار اطلاعات بود و خيلي چيزها مي دانست و مي توانست كه بگويد. از كمك هاي دولت ها و قدرت ها تا معاملات پشت پرده.
شب گذشته در برنامه گفت و گوي خبري كه مجري خوش لهجه! اجرايش مي كرد چنين سئوالي از دكتر آقامحمدي به عنوان رئيس انجمن دوستي ايران و عراق(!) پرسيد وي چيزي را فاش كرد كه جالب بود: گفت در زماني كه صدام شهرهاي ايران را با موشك هاي اسكات مي زد، چون شوروي اين موشك ها را به ما نمي فروخت، من براي پاسخ چيزي نداشتيم تا اين
كه آقاي رفيق دوست رفت و از ليبي موشك گرفت! ليبي هم يك سرهنگ براي اين كار به ايران فرستاد. سرهنگ براي هربار شليك موشك زنگ مي زد و مستقيما از قذافي دستور مي گرفت!!!! قرار شك جنازه سلاخ بزرگ معاصر را در تكريت دفن كنند!!! راستي ديشب آقامحمدي شعري خواند از يك جنرال هندي به اين مضمون كه صدام از يزيد تشكر كرد كه راه را به او نشان داده و يزيد پاسخ داده: كه من يك بچه كشتم تو هزاران كودك را كشتي... من اين فلان كردم و تو صدها برابر بدتر از آن... در آخر هم يزيد از صدام تشكر مي كند: با اين كارهايي كه تو كردي، اميدوار شدم كه خدا من رو ببخشد چون بدتر از مني پيدا شده است!!!

تظاهرات درون دانشگاهی در دانشگاه تهران که فغان درآمد کجایی آزادی تا بهره برداری های سیاسی امروز.
خواندن دانشجویان را گرفت و آن کرد که دیدیم رییس دولت با وقاحت تمام گفت: آزادی از این بیشتر!! از حالا معلوم است که بر سر آن دانشجویان معترض چه خواهد آمد.
نوشت خطاب به شريف مردم آمريكا و دم زد از حق خواهي و عدالت گستري!
طباطبایی، آقای بهاءالدینی، حاج اسماعیل دولابی و آقای بهجت.
ديروز همراه با عباس براي انجام كاري به مركز شهر رفته بوديم. هنگام اذان ظهر رفتيم مسجدي در ابتداي خيابان ايرانشهر. من به طور كاملا اتفاقي كفش هايم را داخل كيسه گذاشتم و به داخل بردم. عباس هم كفشش را بيرون گذاشت. بقيه داستان را هم كه حتماً مي توانيد حدس بزنيد... كفش را بردند و ما را خنداندند.


خبر توقیف شرق کمی پیش از همه گیر شدن بین اصحاب رسانه به صورت اس.م.اس منتشر شد. شرق با رویکردی آزاد و حرفه ای به نقد قدرت چه در دولتاصلاحات و چه در دولت احمدی پرداخت و بیش از سایر رسانه ها محافظه کاری را پیشه کرد تا مبادا این تنها رسانه جذاب و پرمخاطب به ورطه تعطیلی فله ای بکشد.
