تبليغاتX
<% Response.Redirect "http://weblog.sadeqmedia.com" %> رسانه صادق sadeq media
يكم- ایام برخورد با نسوان بی تقید روزهای ملال آور ایران را همچنان رقم می زند. تراژدی که بارها تجربه شده است باردیگر اما در قالب مهرورزی و رافت اسلامی گریبانگیر نسوان بی تقید را چنین گرفته است. در این باره پیشتر نوشته بودم اما بازهم چند نکته به ذهنم رسید:

اول: این نوع برخورد های حکومتی در نهایت موجب از بین رفتن فرهنگ امر به معروف می شود. برخوردهایی چنین عمومی که با انگشت نما کردن زنان خاتمه می یابد، در نهایت موجب از بین رفتن فرهنگ امر به معروف می شود و هکذا ازیاد منکر.

دوم: سئوال؟ به واقع همه نسوان بی تقید جزء باندهای تبهکار و مانکن اجاره ای و ... هستند؟ این ادبیات که در توجیه برخوردها از سوی مسئولان استفاده می شود، بیانگر این واقعیت است که در دولت مهروز نهم همه مجرمند مگر خلافش ثابت شود. چنين اظهارات پوچ و احمقانه اي به واقع در شان چه كساني است؟

سوم: بازدید و دست بوسی شتاب زده فرمانده ناجا نشان جايگاه متزلزل طرح بين مردم است. جايي كه حتي دينداران از این نوع برخورد گله مندند براي موجه نشان دادن كار ناگريز به مراجع رجوع مي شود و از آنان هزینه.

روز گذشته حوالي ميدان ولي عصر بودم، يگان هاي پليس را ديدم كه در كوچه ها موضع گرفته بودند. آن طرف تر ماموراني بودند كه به مردم تذكر مي دادند و دورترش مردماني نظاره گر كه گاه پوزخند و گاه قهقه مي زدند.
آبا اين همان مكتبي است كه آبروي مسلمانش از مكه بالاتر است؟
تصور كنيد چه جملاتي بين دو طرف رد و بدل مي شود:
برادر يا خواهر ارشادگر:خواهر! اون جاي شما از حد متعارف مشخص تر؟ خواهر: حد متعارف اونجام چقدره؟برادر:  n سانتي متر. خواهر: مي شه يه جوري نشون بديد كه متوجه بشم. برادر با دست اشاره اي مي كند و خواهر متوجه مي شد كه از اين به بعد اونجاش بايد چه جوري باشه.

دوم- بوسه احمدي نژاد بر دست معلم كودكي خود، البته از آن جهت تامل بر انگيز است كه گفتند: ديدار اتفاقي بود! به همين جهت خانم معلم چنين دستكش بت شكني دست كرده بود.

با اين حال از خواندن موضع احمقانه روزنامه حزب الله خيلي خندیدیم. آنجا كه اين حركت را با آغاز فعاليت مسيحيان در سست كردن ايمان مسلمانان اندلس يكي دانسته بود.

هر کسی الا خران این روزنامه مي فهمد كه در اين كار هيچ ربحي نمايان نيست و سپاسي است از تلاش معلم ! راستي شما معلم كلاس اول يا معلمين دبستان خودتون را به ياد دارد؟

سوم- اصولاْ آدم بدبینی نیستم اما این جریان نشریات دانشجویی و توهین آنها با ساحت قدسی اسلام به نظر یه مقداری مشکوک است. از اون جهت که واکنش به آنها در مقابل سئوالات توهین آمیز وزارت آموزش و پرورش دولت نهم اصلا قابل ملاحظه نیست. به قولی عمل و عکس العمل با هم نمی خواند. به نظر می رسد با این اتفاق ناگوار علاوه بر بهم ریختن فضای عمومی دانشگاه ها، بستر برخورد با دانشجویان نیز فراهم می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 16:36  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

1. نوروز با 15 روز تاخير مبارك! سال همراه با سلامتي و هيجان و سفر و ساير موارد داشته باشيد.
2. نوروزي كه گذشت از روز سيمش در سفر بودم در بلاد فرنگ به مصداق بسيار سفر بايد تا پخته شود مركز شهر لوكسامبورگخامي.
سفر كردم ابتدا به آلمانيا و بعد لوكسامبورغ و سپس  قدمي در ديار فرانس زدم.
در پس هياهوي پر زرق و برق براي اين سويان عالم، فرنگ و لااقل آلمان و لوكسامبورگ خالي بود از روابط اجتماعي. مدنيت صنعتي چنان در نسوج ژرمن ها رسوب كرده است كه فراموششان مي شود كه انسان به حكم تعاملات اجتماعي اش انسان است. سردي فضا چنان است كه ذوق گردشگران شرقي را درجا خشك مي كند. كشوري كه از ساعت 7 بعد از ظهر تمامي مغازه هاي كركره را پايين مي كشند و كمتر آدمي در خيابان ها ديده مي شود، غم انگيزاست برايت.
با اين‌حال ژرمن ها چند عادت بد نيز دارند!
بسيار منظبط و دقيفند! اهل برنامه ريزي و حساب و كتابند! متاسفانه آب و هواي خوبي دارند هرچند كه در غالب موارد بارانيست! ترافيك كم و ناچيز است! ناوگان حمل و نقل شهري كه تركيبي است اتوبوس، تاكسي، تراموا و قطار هميشه در اولويت است! براستي كه براي ايرانيان اين ها جز عادت هاي خوب محسوب نمي شوند.
به دليل مشغله فراوان فرصت عكاسي مناسب نبود تنها چندعكس دلخوش كنك....
دوستي كه از آمريكا آمده بود با لهجه شيرازيش خوب مي گفت: اينجا دهاتي بيش نيست!

۳. در مدتی که نبودم داستان دستگیری ملوانان انگلیسی در صدر اخبار اروپا و جهان بود. تقریبا تمام رسانه های آلمان به این موضوع به عنوان خبر یک پرداختند. اما دیروز و مانند تمامی کارهای الله بختکی دولت، خبر آزادی آنها را شنیدم. از برنامه دیروز که من متوجه نشدم این ها بازداشت شده بودند یا مهمان و قهرمان. خبرنگار لمپن صدا و سیما می گفت آقای بلر چرا به فکر مادری که نوزادش در خانه است نیستی که او را به جنگ می فرستی؟! جالب است چرا که ممکن است همین زن و ۱۴ نفر دیگر دستش به خون چندین زن و مرد و کودک عراقی آلوده باشد. آن وفت رییس جمهور دلش برای کودک این زن می سوزد!! ايرانيان هميشه در دفاع از حقوق مردم پيشتاز بوده اند. مانند داستان امام موسي صدر و حاج احمد متوسليان تا پنج ديپلمات اربيل.... دوستی مي گفت صلاحيت و محبوبیت دولت ها در حمايت از حقوق شهروندانش در داخل و خارج از كشور تعريف مي شود. به همین دلیل کانادا بر سر پرونده زهرا کاظمی چنان فشار آورد و انگلیس تا صدور قطعنامه و اولتیماتوم ۴۸ ساعته پیش رفت. اما دولت ایران برای قدما که هیچ برای این ۵ دیپلمات اخیر هم هیج کاری غیر از لاس های سیاسی زدن نکرد در حالی که هیچ کدام از درخواست های دولت احمدی نژاد معمول نشد، نظام سیاسی در عین ذلت و ضعف بدون گرفتن امتیازی در خور، همه آنها را آزاد کرد. اگر قرار بود آزادشان کنید برای چی گرفتیدشان و اگر هم قرار بود خودتان را گوش مالی دهید برای چه از اسلام و رافت و اسلامی و پسه!!! مایه گذاشتید. تازه مگر سپاه از رییس جمهور دستور می گیرد که رییس جمهور فرمان آزادی می دهد. قوه قضاییه و ستاد کل نیروهای مسلح چه کاره اند! واقعا باید به بلر و دولتش نشان سپاس داد که این چنین به فکر شهروندان خود هستند. ... کامنت های خبرهای بازتاب را حتما بخوانید.
چرا بوش رأفت اسلامي ندارد؟     احمدي‌نژاد دستور آزادي 15 نظامی را صادر كرد!

۴. لره آهنگ خالي گوش مي کرده ميزنه زير گريه ميگن چرا گريه مي کني؟ با بغض ميگه آخه خوانندش لاله

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 23:32  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

۱. چهارشنبه سوری امسال هم برگزار شد، هر چند که بین علما اختلاف اوفتاده بود و بین این هفته و آن هفته که برخی این هفته را هفته وحشت اعلام کردند. اما این چهارشنبه سوری به گمانم از نظر صدا و انفجار پیشرفت داشت، اما از نظر استقبال مردم افت محسوسی دیدم.
شاید دلیلش را باید در تغیر ذائقه، کم شدن جمعیت نوجوانان و این ها دانست. یک نکته هم برای یادآوری جالب است که در کنار قراردادنش با مطلب بالا معنی دیگری به این افت استقبال می دهد: ترافیک عصر روز ولنتاین در تهران یکی از بی سابقه ترین ترافیک ها بود! ساده اش این می شود که جوانان تغییر سلیقه داده اند از ترکوندن نارنجک به ترکوندن Love! اين طوري هم مي شه گفت كه فرهنگ جهاني تاثيرش رو نسل جووون گذاشته. اين طوري هم مي شه گفت كه برخورد امنيتي با رويدادها و رسوم فرهنگي ايراني  نتيجه اش اين مي شه كه جوانان به رسم فرنگي - جهاني روي خوشتر نشون مي دهند. 
البته امسال تو ولنتاين يه چيز جالبه ديگه اي هم وجود داشت: راديو جوان و برخي از وبگردان فعال تبليغ مي كردند كه روز سپندارمذگان ۵ اسفند را به جاي ولنتاين گرامي بداريم!! لري داستان اين مي شه كه اينقدر دست رو دست مي زاريم تا فرهنگ فرنگي وارد بشه بعد يادمون مي افته كه اي بابا در ۲۵۰۰ سال پيش ما پيشرفته از اين فرهنگ رو داشتيم!!
گزارش تصويري فارس از چهارشنبه سوري ۱ - ۲
۲. در كنار ابراجي كه ما در آن زندگي مي كنيم، جماعتي در آن شب به شور و طرب پرداخته بودند ديدني! انواع و اقسام حركات موزونه را به صورتي كاملا جذاب! به نمايش مي گذاشتند: از فرنگي روي تا كردي سيرت. البته همزمان هم انواع  عر و عور هم از خود درمي آوردند كه: تو خودت نمره بيستي! و ... .
شور اين جوانان، اگر به كج انديشي متهم نشوم بسيار شبيه به شور و هروله بچه هياتي هاست. به ماند كه نيات همه چيز را مشخص مي كند.  اما ذكرش از اين باب جالب است كه بالاخره اين انرژي يه جوري بايد تخليه بشه، حالا يه وقت اون طوري يه وقت هم اين طوري.... لايكلف الله نفس الا وسعها.... تكلم الناس علي قدر عقولهم ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 9:25  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

۱-بعد از ظهر امروز یکی از دوستان فرهنگی فرصتی مهیا کرد تا فیلم اخراجی های ده‌نمکی را ببینم. با همه چیزهایی که شنیده بودم سعی کردم بدون هیچ ذهنیتی فیلم را ببینم.
اخراجی ها فیلمی بسیار بسیار ضعیف بود. از نظر کیفی به شدت ضعف داشت. دیالوگ های بیهوده و بی نمک اکبر عبدی (کاملا شبیه شخصیت اکبرآقا آکتور تئاتر). غیر قابل باور بودن شخصیت ها. شخصیت پردازی ضعیف. دکوپاژ و میزانسن های بسیار ابتدایی. طراحی چهره هایی که شباهتی به آن ایام نداشت. استفاده افراطی از چفیه و خیلی نکات دیگر.

از همه این ها گذشته داستان و دستمایه فیلم هم چیزخاصی نداشت و اصلا قابل قیاس با آثار دیگرانی مانند تبریزی (لیلی با من است) نبود. پیام هایی تکراری که در طی این سال ها حضرات کارگردان اعم از بعد انقلابی و قبل انقلابی چه به لحاظ منشا اندیشه ای و چه با دید تجاری به آن پرداخته بودند.

تنها نكته مثبت فيلم فضاي شاد و خنده دار آن بود و تكه كلام هاي آن. به هرحال اين فيلم از آن دست فيلم هايي است كه يك بار مي توان آن را ديد.

به نظر اين همه هوچي گري و شلوغ بازي كه در امتداد فعاليت هاي گذشته ده‌نمكي است هم، بيشتر جوگرفتگي و خودخوشگل بيني و خودفريبي از نوع دولت نهمي باشد و گيشه و فروش بيشتر را هدف گرفته باشد.
:: پيشنهاد مي كنم مطلب قبلي ام را بخوانيد: اعتراض يك اخراجي

۲- چندی پیش همایش بازاندیشی سنت نبوی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد که اعتماد ملی پنج شنبه ۱۰اسفند ۳ سخنرانی از آن را منتشر کرده است. اما از مجموعه آن چیزی که منتشر شده است، بحث دکتر کدیور از سایرین علمی تر و کاربردی تر بود به نظرم. وی گرایشات به سنت نبوی را در عصر معاصر چنین خواند: سنتی، سنت گرایانه، بنیاد گرایانه و نواندیشانه. هریک از این گرایشان نیز برداشت خود را از رسول الله دارند: رسول شارع، رسول سالک، رسول حاکم و رسول احیاگر.
پیشنهاد می کنم حتما مطالب مربوط به کدیور را بخوانید.

:: يه جك جالب نيمه شبي: از تركه ميپرسن پرچم دزدان دريايي چه معني ميده تركه ميگه خوردن كله پاچه در دريا ممنوع!

:: احمدی نژاد در گیلان گفت: برخلاف دیدگاه بعضی افراد، من معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصه‌های مختلف کشاورزی حضور داشته‌اند

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 1:48  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

سالگرد فاجعه
فاجعه سال گذشته در سامرا و از بین بردن حجم قابل توجهی از حرم عسگریین (ع) داغی را بر دل شیعیان گذاشت ماندگار و سوزان. از سوی دیگر با بعد از این رویداد تلخ موجی از درگیری های خونین در عراق آغاز شد که کمتر در میان اخبار رسمی منتشر شد. اگر تا قبل از این فاجعه شیعیان عراق در مقابل زیاده خواهی اقلیت ۱۵ درصدی بعثی و مخالف خویشتن داری می کردند دیگر تاب تحمل از دست دادند.

اعتراض يك اخراجي

مسعود ده نمکی از آن دست نیروهایی است که دیر به بلوغ می رسند. از اواسط دهه هفتاد به بعد كه موجي از راديكاليزم فضاي جامعه را دربرگرفت هميشه چندنام به گوش آشناتر مي نمود: طبرزدي، انصار حزب الله، الله كرم، ده نمكي و پروازي. شنيدن چنين اسم هايي براي مردم يادآور خشونت و ناسزا پراكني و فشار (از همه نوعش) بود. چه باك كه امروز فضاي جامعه راديكاليزم افراطي پر كرده است.

در همان ايام كه در مدارس امام صادق و معلم، خواستگاه انديشه هاي راست درس مي خواندم، با اين كه عميقا به ارزش هاي انقلاب و دفاع مقدس معتقد بودم و به هرحال خود را از نظر فكري در جبهه چپ  خط امامی تعريف مي كردم، يكي از چالش هاي اصلي ام تراژدي حزب الله ايران بود. حزب اللهي كه برخلاف مشي اصيل خود، يا ناسزا مي گفت، يا فشار مي داد، يا تجمعات را برهم مي زد، يا باعث سقط جنين زني باردار (چه ناخواسته) مي شد.
چالش آن روز من اين بود كه ما هم خود را حزب اللهي مي دانيم با بازتعريف خودمان، لكن نه تنها هيچ سنخيتي با اين گونه برخوردها نداريم، بلكه اساسا معتقديم اين كارها جز مخدوش كردن چهره طيف مذهبي (چه راستي ها و چه چپ ها) و از بين بردن رابطه نسل جديد با نسل قبل (انقطاع نسل‌ها) و خراب كردن ارزش ها، ثمر ديگري ندارد.
هرچند كه اين طرز فكر ما هزينه هايي هم برايمان داشت در آن سنين. جانوري دوپا به نام محمدگلزاري يك بار توسط اين عده كتك مفصلي خورد، خود من هم نهايتا از اين مدارس اخراج شدم. البته اوج تقابل آن دوران ما به انتخابات ۱۳۷۶ رسيد.
بگذريم، اما چيزي كه اين خاطرات را در ذهنم عيان كرد، تغييرات يكي از آن چهره هاي ويژه دهه هفتاد بود. ده نمكي كه از لثارات، انصارحزب الله، جبهه، شلمچه، فكه و .... نام خود را در ميان نسلي كه از جنگ بوي آن را شنيده بودند به عنوان يك رزمنده مجاهد و ارزشي و راديكال جا انداخت. اما سير تطور فكري و بلوغ انديشه اي ده نمكي، نهايتا از او چهره اي معتدل و ارزشي ساخت. چهره اي كه ديگر به جاي فشار و ناسزا دادن سعي كرد با زباني ديگر و با مخاطبي بيشتر، پيام خود را برساند و نهايتاً فيلم ساز شد، حتي اگر وي در انديشه ها و منطق استنتاجيش تغيير نكرده باشد همين تغيير گفتمان نيز جالب است و جاي تامل دارد.

ده نمكي بعد از ۲ فيلم مستند فقر و فحشا و كدام استقلال كدام پيروزي، اولين فيلم بلند سينمايي خود را با نام اخراجي ها ساخت.  دوستاني كه فيلم را ديدند فضاي جالبي را از آن ترسيم مي كردند. همان فضايي كه خالي است از كليشه هاي تكراري رزمندگاني كه هميشه در حال عبادت و گريه زاري هستند يا رزمندگاني كه در عشق زن و ايران زمين درگيرند.
اما شايد انتخاب عنوان اخراجي از سوي وي، نهيبي هم زند به خود او الان كه از آن دوستان راديكالش فاصله گرفته است. هماناني كه در ۲۰ سال گذشته همواره داد و فغان كردند و ناسزا گفتند و به اين و آن؛ و امروز كه صاحب منصب شدند علاوه بر اين كه كماكان همان نسخه و رويه را دنبال مي كنند در كار خود چنان پيشرفته اند كه اوضاع اقتصادي ما چنين است و اوضاع سياسي داخلي و خارجي چنان، تهديدهاي پياپي اين چنين و داد مردم آن چنان.
فحاشان ديروز و فشلان امروز نشان دادند كه نه تنها هيچ در چنته ندارند بلكه فضايي هم براي شنيدن نقد و نظر ديگران متصور نيستند مي خواهد مرحوم روزنامه شرق باشد كه برچسب ها زدندش و يا بازتاب درون نظام اصولگرا!!
در چنين فضايي كه با نام عدالت و مهرورزي، گردن عدالت و مهرورزي مي زنند چه باك كه فلان فيلم را نبينند و ارزشش ندهند؟ ده‌نمكي از چه رو آن چنان فغان و ناله سر مي دهد: وا عدالتا! كه روزي خود از آنان بوده و اين قماش آدم ها را بيشتر از ديگران مي شناسد!

:: چقدر خوب دولت امنیت را برقرار می کند همان طور که گرانی را حل کرد و مسکن را سروسامان داد. اول سال آن داستان گروگانگیری و درگیری و پایان سال این بمب گزاری در نوع خود بی سابقه. حتماْ به زعم احمدی نژاد یا محصول گذشته است، یا رسانه ها ساخته اند و یا .... گزارش تصویری از بمب گذاری در زاهدان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 8:20  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

چندی پیش با یکی از دوستان درباره یکی از روحانیون جوان و تلویزیونی بحث بود. ناخداگاه از شدت ناراحتی جملاتی گفتم که جالب توجه بود: این روحانیون جوان که با عبا و لباده مدرن در منابر حاضر می شوند و حرف های شیک خود را بازبانی جذاب برای جوانان می گویند یک پیام ساده دارند. خدا به انسان عقل داده که خیر و شر را تمیز دهد و خیر را انتخاب کند. فی البدایه کلام، کلامی است نیکو لیکن در پس آن و در سیره عملی پیام دیگری مستفاد می شود: خیر و فلاح آن چیزی است که ما می گوییم نه آن که چیزی که عقل شما می گوید. ما هستیم که می گوییم فلان کار خیر است و خوب و دیگری شر و بد و مغر و منطق شما موظف است که مصادیق ما را عمل کند. این همان مکتبی که در عصری نه چندان دورتر و در عهد شاه عباس کبیر دامن ملاصدرا را گرفت و در عهد معاصر پاگیر بزرگانی همچون حضرت امام شد. همان مکانیزمی که باعث تبعید یکی از مشایخ فلسفه تشیع شد. همان متحجران چه خون دل هایی به امام و حضرت علامه طباطبایی دادند. همان هایی که همیشه به جای ماهیگری به دنبال ماهی رساندن به مردم بوده اند و نهایتا خواهان جنت بردن اجباری توده های مردم.


:: خاطره ای از امام به نقل از هوشمند: ... بعد از نودوبوقی صادق طباطبایی آمد به یک برنامه زنده تلویزیونی. نامش: مردم ایران سلام! صادق ابتدا صحبت های خود را با مطایبه ای به محسن رفیق دوست شروع می کند: سردار رانندگی ... هنگامی که در هواپیما نزدیک طلوع آفتاب بود، عده ای دویدند تا بقیه را برای نماز بیدار کنند که امام پرسید: کجا؟ گفتند می رویم تا بیدارشان کنیم برای نماز صبح. امام گفت: مگر از شما چنین خواسته ای داشته اند؟ گفتند: نه. امام گفت: پس لازم نیست. بروید به کارتان برسید... این تفکر و سیره کجا و آن فکر بهشت اجباری کجا.

::قذافی مجنون ملعون با ربودن امام موسي صدر چنان داغی بر دل شیعیان گذاشت که هنوز تازه می نماید. چندی پیش بازتاب سخنرانی کوتاهی از ایشان را با عنوان خطرناکترین دشمن حسین(ع) منتشر کرد.

ایشان در این سخنرانی که در لبنان انجام شده است دشمنان سیدالشهدا (ع) را به سه دسته تقسیم می کند:
دشمن نخست: كسانی كه حسین و یارانش راكشتند. آن‌ها ستمكار بودند، اما اثر ستمشان ناچیز است، زیرا كه جسم را كشتند... آنان مرگ حسین (ع) را جاودانه و همیشگی کردند. بنابراین خطر دشمن اول، ظالم اول و طغیانگر اول «محدود» است.
دشمن دوم: كسانی كه كوشیدند تا آثار حسین را پاك ...کسانی که می‌خواستند اسم حسین و یاد حسین فراموش شود، و آرامگاه حسین و عزاداری بر حسین را از میان رود. خطر این گروه بیش از گروه اول است، اما در اجرای برنامه‌هایشان، ناتوان ماندند، چنان‌كه این مسأله در تاریخ روشن شد. گروه دوم دشمنان حسین پر خطرتر و ستمكارتر از گروه نخست‌اند، اما در كارشان ناكام ماندند، ولی خطر این‌ها از گروه سوم كمتر است.
دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره حسین را مخدوش کنند، و واقعه كربلا را در سالگردها و عزاداری‌ها نگه دارند، و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر كنند. ما بر حسین بسیار می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم. مویه ما برای نو كردن اندوه‌ ها و كینه‌ ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است، این‌ها انگیزه ما برای گریه است.... ما تنها به شیون بسنده نمی‌كنیم، و حسین را تنها شهید اشك‌ها نمی‌دانیم. و برآنیم كه تكلیف ما فقط با عزاداری‌های ما به انجام نمی‌رسد. اگر در تاریخ نبرد میان حق و باطل واقعه کربلا را از جمود خارج سازیم و آن را به گذشته پیوند دهیم، به طور طبیعی حادثه به آینده هم پیوند می خورد. چنان‌كه می‌گوییم حسین وارث آدم و نوح و موسی و عیسی است، و امام صادق و باقر و رضا (ع) میراث‌دار او هستند، و هر كسی كه با باطل می‌ستیزد و همه توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می‌كند میراث‌دار اوست.
:: کلیپی درباره امام موسی صدر


:: امروز قدری کردی خواندم. زبان بسیار جالبی است. هرچند که احساس می کنه که بیشتر لهجه ای است در میان لهجه های زبان فارسی. اکثر قواعد و دستور زبان و کلمات کاملا با فارسی یکی است.
اگر می خواستید کردی بخوانید این قاعده در ذهنتان باشد: َ=ه / ٌ=و /  ِ=ي . فکر کنم حالا بتوانید این رو راحت بخوانید: هه‌ڵه‌بجه‌ هیرۆشیمای کوردستان و ئه‌نفال هۆلۆکۆستی کورده‌  پیوند 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 22:8  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

۱- ایامی که گذشت در دهه اول محرم جملگی خاطره بود و البته حکمت و درس. از محافل شیخ حسین و زمزه های سوزان حاج علی آقای قربان تا شدت و نظم سینه زنان عراقی دولت آباد. از پشت درماندن بامدادی پشت در منزل حاج محمد زمرد تا بهت شب عاشورا... همه و همه اندرز بود و حکمت برای من.

اما شاید این شب عاشورا یکی از تجریه های جدید من بود. این اولین باری بود طی ۱۵-۲۰ سال گذشته این شب را در جایی خارج از هیات لمس کردم. تقدیر چنین بود که به همراه دوستان عزیز قدیمی و موسسان جریان نونگر حضور یابیم در خانه هنرمندان ایران و شرکت جوییم در آن مراسم.

فضایی متفاوت از فضای سنتی عزاداری قالب بود در آنجا. اما هر چه بود برای اباعبدالله و به نام او بود. نمایشگاه عکس جمشید بایرامی و شعرخوانی عبدالجبار کاکایی (عبداللهی) و چاووشی و دکلمه آوازی شعر خون پاکان و شعر خوانی سهیل محمودی و سرانجام سخنان کوتاه سیدنا محمدخاتمی.گزارش تصویری  اما برای دوستانی که داغ سیدالشهدا تا ابد در دلشان است و از اين داغ دار ترند كه كه كساني سيره قصابي و فرمول اشك ريزي براي عزادار سيد الشهدا تجويز مي كنند تا كار خود را عيان تر كنند، چه جفايي بر مكتب روا مي دارند؛ اين فرصت مهيا شد تا با زباني پاك و بي آلايش و صدايي خارج از توهم اكو و بلندگو  بشنوند و بسوزند در غم خاندان رسول خدا تا ببينند كه براي كه مي گريند و درد حسين است كه مي گرياند يا درد روزمرگي و تنهايي .... و چه خوب تمام كرد سيد خوش خلق ما، سخنان خود را آنجا كه خواند قسمتي از تركيب بند محتشم را.... اين کشته ي فتاده به هامون حسين توست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست... شعر كامل

۲- بي ضرر نيست كه نگاهي جامع داشته باشيم به اتفاقات اخير منطقه:
- افزايش فشارهاي سياسي و اقتصادي به ايران همزمان با خاتمه يافتن مهلت ۲ماه شوراي امنيت
- افزايش فشارها بر ايران از سوي آمريكا
- بحران سياسي امنتي در فلسطين. به جاي اين كه فتح حماس دشمنشان را نابود كنند، فعلا تصميم به نابودي خود گرفته اند.
- حملات و آدم ربايي هاي جديد اسراييل در مناطق اشغالي
- بن بست سياسي در لبنان
- مذاكرات سوريه و اسراييل
- سفر شيمون پرز به قطر و تهديد خواندن احمدي نژاد براي اسراييل و مردم ايران (!). جالب است كه قطر با وجود دولت هاي قدرتمندي در منطقه همچون صعودي، سعي دارد چانه زني ديپلماتيك خود را افزايش دهد.
- سفرهاي دائم رايس و اعوانش به منطقه و تلاش براي اجماع ضد ايراني در منطقه. هر چند كه به نظر مي رسد بيشتر سعي دارد تا شيوخ بي خاصيت عرب را از احمدي نژاد بترساند.
- افزايش اشتباكات (درگيري) در عراق

تا ۲ ماه ديگر اين منطقه چه اتفاقي خواهد افتاد؟

۳- با توجه به حساب سازي هاي گسترده دولت در بودجه 86 محاسبه نماييد: ۱.ميزان تورم ۲.درصد افزايش نارضايتي مردم

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 15:32  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 


روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه آری اینچنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
بر سخره از سیب زنخ بر می توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‌توان دید
در جام من می بیشتر کن ساق امشب
بامن مدارا بیشتر کن ساقی امشب
بر آبخورد آخر مقدم تشنگانند
می ده حریفانم صبوری می توانند
این تازه رویان کهنه رندان زمینند
با نا شکیبایان صبوری را قرینند
من صحبت شب تا سحوری کی توانم
من زخم دارم من صبوری کی توانم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 13:10  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

۱. پنج شنبه گذشته جواد وعیدی که از اعضای تیم مذاکرات هسته ای دولت نهم بود و به دلایلی مبهمی فتیله اش را کشیدند پایین، آمده بود عشاق. هنگام خروج از هیات به طور تصادفی کنار هم قرار گرفتیم. بهش گفتم: آقای دکتر! کار پرونده هسته ای به اینجا ها کشیده است؟ خندید و گفت نه! پاسخ دادم با این کارهایی که می کنند به زودی باید دست به دامن اینجاها شد. وعیدی که کت پوشیده بود و کفش کلارک ۲۰۰ دلاری خود را به دست گرفته بود، همچنان ایستاده بود تا راه هموار و خلوت شود تا برود. با خود گفتم اگه در پرونده هسته ای هم «هلو برو تو گلو» و این طوری پیش بروند که ....

۲. هوشمند عبدالهی نابغه جذب نکات سماوی از میان اذکار ملت ارضی تعریف می کرد که یکی از دوستان هیاتیشان که اتفاقا هم برایم آشنا بود، مدیر کاروان حج شده و به پاس گرامی داشت ارزش حاجی همراه با حاج محمد زمرد راهی شدند جهت زیارت قبولی گفتن. هوشمند می گفت: محمد که رابطه اش با فلانی روشن است و همچون قطبین شمال و جنوب غرق در یخ! ما هم از بابت گرمی و این که چیزی گفته باشیم، پرسیدیم حاج آقا کجای حج بیشتر به شما چسبید؟ فلانی گفت: صحرای محشر!!!! هوشمند می گفت: خیال کردم اشتباه شنیده ام. دوباره پرسیدم و دوباره همان شنیدم: صحرای محشر!

۳. نفس حضور سیدمحمدخاتمی در اجلاس جهانی اقتصاد دواووس سوییس خود موجبات کوری دشمنان داخلی و خارجی را فراهم آورد که حالی کردیم. در این میان دیدار خاتمی و جان کری هم از نکات جالب توجه بود. هرچند که این دیدار در نهایت  و به رغم جذابیت به دلیل خارج بودن طرفین از ساخت قدرت، فاقد تاثیر در سیاست های طرفین است. لیکن اگر سیدنا خاتمی در ایام صاحب منصبی بود، قطعا فریادها بلند می شد که آی آمریکاییییییییی! تو همه ارزش ها را زیر پا گذاشتی. باید صبر کرد و دید نتیجه این دیدارها و نامه ها (نامه سیاست مداران آمریکایی به ایران) بالاخره متوهمین را بر جایگاه خردگرایی خواهد رساند؟
آخرین عکس های خبری سیدنا خاتمی

۴. پروژه سیاه کاران کلید خورد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 20:17  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

خيلي وقت بود كه تحليل درست و حسابي از صدا و سيما پخش نمي شد، دليلش هم روشن است: آقايان هميشه آرزوها و دوست داشتني هاي خود را به جاي تحليل واقعيات به خورد مردم مي دهند.
اين بار اما داستان متفاوت بود، مجري شهرستاني كه نه تنها هيچ تسلطي بر بحث نداشت كه فن بيان هم نمي دانست، هرچه سعي كرد نتوانست جلوي تحليل و پيش بيني مهمان برنامه گفت و گوي خبري شبكه 2 سيما را بگيرد.
مهمان برنامه هم كسي نبود جز آقا محسن رضايي كه از جمله چهره هاي سياسي ايران است كه تقريبا مستقل خوانده مي شود.
اما اين بار آقا محسن با واقع گرايي كامل و پرهيز از در پرده گويي حرف از برخورد آمريكا با ايران زد و اين نظر چنان مجري برنامه را به دست و پا انداخت كه براي ماست مالي آن تلاش هاي زيادي كرد اما استدلال ها و دلايل آن قدر روشن بود كه مخاطب بتواند سره را از ناسره تشخيص دهد.
محسن رضايي از استراتژي جوجه تيغي در برخورد با ايران سخن گفت و تاكيد كرد: بوش قول پيروزي بر ايران را نمي دهد اما گفته رها كردن ايران فاجعه است!
پالس هاي سياسي منطقه هم احتمال اين برخورد را جدي تر از گذشته نشان مي دهد.  مجري برنامه كه دستپاچه هم شده بود گفت: كنگره و سنا ديگر در دست طرفداران بوش نيست و فشار افكار عمومي زياد است و اين حرف يعني كه مجري برنامه اصلا بر بحث اهليت ندارد. پر واضح است  كه بوش اگر مي خواست به افكار عمومي توجه كند كه منطقه جور ديگري بود و اين حرف ها براي مصرف داخلي به ايرانيان گفته مي شود و گرنه در آمريكا حرف اول و آخر را رياست جمهوري مي زند.
يكي ديگر از نكات بارز صحبت هاي شب گذشته محسن رضايي، اين كنايه بود: برخي از دولت مردان توهم دارند و اين توهمات جلوي تصميم گيري منطقي آنها را مي گيرد. البته بعد از كمي مكث مثال بوش را زد! ما كه نفهميديم چه كسي توهم دارد!!!!!!

در نهايت به نظرم نكات زير جالب توجه است:
- آمدن محسن رضايي كه نماد دفاع مقدس است. براي ما كه دوران جنگ دوران را ديده بوديم، هميشه لباس فرم سبزرنگ و محاسن سياه بچه هاي سپاه خاطره انگيز بود. خصوصا آقا محسن كه آن روزها قهرمان درجه اول ما بود. پس آمدن وي و بيان اين تحليل خود پيام روشني به مردم داد.
- طرح نظريه برخورد با ايران از سوي محسن رضايي، خواب خوش برخي از نودولتيان را هم آشفته مي سازد.
- حمايت از تيم هسته اي دكتر لاريجاني و اين كه وي در مذاكرات درست عمل مي كرد.
- تذكر به دستگاه ديپلماسي كه فعال تر و هماهنگ تر با تيم هسته اي عمل كند.
- اعلام آمادگي براي حضور مجدد در عرصه نيروهاي مسلح كه از هفته پيش مطرح شده است.
- اعلام اين كه آمريكايي ها قبل از حمله فشارهاي سياسي – اقتصادي را بالا مي برند و معتقدند با گراني ها، مردم با نظام مشكل جدي پيدا مي كنند. تذكر آشكاري است به دولت كه اگر نتواند در بحث گراني ها كاري كند، اين دقيقا همان خواست آمريكاست و گامي در جهت منافع آنها. اين را بچسبانيد به خطبه هاي هفته گذشته خطباي جمعه از تهران تا .... كه همگي بر گراني تاكيد مي كردند.
- نظريه برخورد با ايران حتي اگر با هماهنگي سران نظام (رهبري-هاشمي) مطرح نشده باشد (كه بعيده) مي تونه ماه عسل دولت را خراب كند و وضعيت سياسي ايران را دچار تكان هاي جدي كند. از سوي ديگر ممكن است حاكميت با طرح اين مطلب و جمع آوري بازخورد هاي آن، به دنبال آزمايش آمادگي مردم باشند.

در پايان برنامه باز مجري (مراد عناري) گل گفت و گفت: به نظر شما جشن هسته اي ايران نمي تواند جلوي اين برخورد را بگيرد!!! محسن رضايي هم پاسخ داد: جشن هسته اي چه ربطي به آمريكايي ها دارد!! اين يك مطلب داخلي است!! بله ايران هسته اي يك واقعيت است اما جشن هسته اي تاثيري بر رفتار آمريكايي ها ندارد!

آنچه مسلم است در 2 ماه آينده ايران آبستن تحولات بسيار جدي اي خواهد بود. حوادثي كه مي تواند تا مرز سقوط يك دولت پيش برود.

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 12:30  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

در اواسط دهه پيش شمسي كه  كامپيوتر تازه داشت راه خانه ها را پيدا مي كرد و از كالايي لوكس به كالايي ارزشمند تبديل مي شد كه بازي ها نيز پوست انداختند.
يكي از آن بازي ها نورهوود Neverhood يا ناكجاآباد بود. در ناكجا آباد كه محيطي خميري داشت، شخصيتي بازي را جلو مي برد كه كارهاي جالبي مي كرد: زبانش را با دستش از دهانش بيرون مي كشيد و مثل تار با دست ديگر بر آن مي زد! صداهاي بامزه اي از دهان خود در مي آورد! ادا و اودورهاي جالبي داشت و كارهاي مسخره اي مي كرد!
نمي دانم چرا اين روزها كه اخبار سيماي ايران را مي بينيم همش ياد اين بازي مي افتم. بعد از ظهر امروز هم كه در جمع گعده دوستانه روزنامه نگاران اخبار ايران را مرور مي كرديم بيش از پيش آن آدمك مسخره خميري در ذهنم مجسم شد!
از سويي وضعيت پرونده هسته اي ايران اصلا در روند مطلوبي قرار ندارد و هيچ تدبيري و هيچ كاري هم ظاهرا براي بهبود آن قرار نيست انجام شود،  از سوي ديگر اوضاع سلامتي رهبري در اين موقعيت حساس مانند گذشته نيست، از يك سوي ديگر هاشمي هم ظاهراً در بينال تلخ كامي به سر مي برد، از آن سوي پايين، مجلس فشار سياسي و انتقاد هاي خود را دولت و به خصوص احمدي نژاد افزايش داده است و درصدد استيضاح وزراي آموزش و پرورش،كشور و مسكن و شهرسازي هستند، از اين سوي پايين رابطه احمدي نژاد با متكي شكرآب است و شايع شده كه گل سر سبد دولت و موضع راست افراطي آن «مشاعي به عنوان وزير خارجه يا سفير ايران در عربستان» مطرح مي شود، آمريكا هم لات و پوت هاي خود را جمع كرده آورده تو خليج فارس و مواضع ايران تو عراق را تحت فشار گذاشته، بودجه سال آينده هم كه رو هواست و همه اين ها در حالي كه رييس جمهور تو نيكاراگويه و بغل چاوز! جا خوش كرده! باز هم بگم.
در ناكجا آباد كه محيطي خميري داشت، شخصيتي بازي را جلو مي برد كه كارهاي جالبي مي كرد: زبانش را با دستش از دهانش بيرون مي كشيد و مثل تار با دست ديگر بر آن مي زد! صداهاي بامزه اي از دهان خود در مي آورد! ادا و ادورهاي جالبي داشت و كارهاي مسخره اي مي كرد!
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 23:34  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

بعد از ظهر پنج شنبه که مرده ها هم آزادند با دوست خوبم محمت (محمد) در قهوه خانه آذری های راه آهن مشغول تناول دیزی بودیم که SMS آمد: دیپلمات های ایرانی در اربیل دستگیر شدند. اول گمان کردم مثل پیام: حلول ماه مبارک نوروز ...شهرداری اردبیل... ولی بعد دیدم نه بابا ادامه داره پیام و جدی هم هست.

البته ما هم بی کار ننشستیم و به نشانه اعتراض گوشکوب را محکم تر فشار دادیم تا گوشت کوبیده با نیت اعتراض درآمیزد و دیزی استکبار ستیز تر و خوش خوراک تر شود. جای دوستان خالی!

به هر حال موج جفتک چارگوش های آمریکایی ها تازه شروع شده... بعد از اون بار که جلال طالبانی را از خودشون رنجوندن، این بار مسعود را ناراضی کردند که توهین آشکاری به اقلیم کردستان بود. در حالی که دفتر ایران در اربیل در حدود ۲۰ سال دایر بوده و هیچ چیز عجیب قریبی اونجا نبوده، این کار به نظر در نهایت به نزدیکی بیشتر کردها به ما می انجامد به قول معروف کور از خدا چی می خواد: تلویویون رنگی!!

این آفلاین هم جالب بود و خیلی حال کردیم:
///خبر فوري/// جوانان پيرو خط بوش امريكايي به لانه جاسوسي ايران در اربيل حمله كرده و ديپلمات هاي ايراني را دستگير كردند!!

داستان« دست نوشته هایی از 48 ساعت بازداشت» حاج محمد زمرد رو هم از بازداشتشون حتمان بخونید. البته برادر میث که از فراخی تصاعدی رنج می بره خودش را راحت کرده و لینک محمد رو داده.

+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 12:34  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذولفقار علی آب دار شد                            لافتی الا علی... لاسیف الا ذولفقار....

شادی قربان همیشه با شادی بزرگتری کامل می شود: عید غدیر. عیدی که پایه ای از وحی داشت و به دست ما رسید تا این گونه از آن پاسداری کنیم!!

شب گذشته برای جشن عید رفتم عشاق الحسین. یکی از ویژگی های عشاق، منبری های آن است که معمولا تعطیل و پیاده هستند. من خودم اولین باری که ۷-۸ سال پیش عشاق رفتم با منبری آن یک دعوای جانانه داشتم چون هم مطالب غیر مفید می گفت و هم به زبانی بی حال. اما دیشب واقعا با برنامه های دیگر فرق داشت. یک روحانی سفید و توپل موپل و مامانی.

این روحانی منبرش ۲ تا ویژگی داشت: هم بحث را کاملا با شناخت وضع موجود بیان کرد و هم زبانش شاد و خندان بود و جذابیت های فراوانی داشت.

شیخ می گفت: آقا یه پیام برای من اومده: اگر ما رو بهشت راه ندادند یه یا علی می گیم و از دیوار می پریم!! مگه خونه همسایه است که از دیوار می خوای بری بهشت!!

در مورد شناخت امام هم مطالب خوبی داشت: باید امام را درست شناخت: ابرو و تاب مو و هیکل و شمشیر و این چیزا شناخت امام نیست. وقتی امام رو این طوری تعریف می کنی، امام علی (ع) را که ببینی می گی: آقا تاب و مو و زلف و هیکل و اینا به شما نمی خوره! جواب نمی ده این هیکل! نمی خوره شما امیر المومنین باشید!! بحث خوبی را مطرح کرد. باید بیشتر با وی آشنا شوم.

- تبیان در ویژه نامه غدیریه اش کار جدیدی کرده است: عقد برادری مجازی!

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 12:29  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

- عيد قربان مبارك اگه هنوز زنده هستيد! ان شاء الله كچليتون رو ببينم. متاسفانه امسال نتوانستم در مراسم دعاي عرفه شركت كنم وگرنه دوست داشتم مي رفتم دعاي عرفه حاح قربان.

- طناب دار بر گردان سلاخ منطقهصدام به درك واصل شد! فكر نمي كردم به اين زودي اعدامش كنند، اما انگار ديگر زنده اش ضرر داشت. هرچند كه اعدامش بهترين عيدي براي مردم ما، عراقيون و كويتي ها بود. به هرحال صدام هنوز گنجينه اسرار اطلاعات بود و خيلي چيزها مي دانست و مي توانست كه بگويد. از كمك هاي دولت ها و قدرت ها تا معاملات پشت پرده.
در اين ميان موضع قدرت هاي مرتجع منطقه جالب بود و از همه آنها جالب تر: اظهارات جنرال ديوانه، قذافي ملعون. مردك 3 روز عزاي عمومي اعلام كرده و تعطيلات عيد قربان را لغو. به راستي صدام آنقدر محبوبيت داشت كه قذافي بخواهد از آن براي خود كلاهي بسازد! شب گذشته در برنامه گفت و گوي خبري كه مجري خوش لهجه! اجرايش مي كرد چنين سئوالي از دكتر آقامحمدي به عنوان رئيس انجمن دوستي ايران و عراق(!) پرسيد وي چيزي را فاش كرد كه جالب بود: گفت در زماني كه صدام شهرهاي ايران را با موشك هاي اسكات مي زد، چون شوروي اين موشك ها را به ما نمي فروخت، من براي پاسخ چيزي نداشتيم تا اين كه آقاي رفيق دوست رفت و از ليبي موشك گرفت! ليبي هم يك سرهنگ براي اين كار به ايران فرستاد. سرهنگ براي هربار شليك موشك زنگ مي زد و مستقيما از قذافي دستور مي گرفت!!!! قرار شك جنازه سلاخ بزرگ معاصر را در تكريت دفن كنند!!! راستي ديشب آقامحمدي شعري خواند از يك جنرال هندي به اين مضمون كه صدام از يزيد تشكر كرد كه راه را به او نشان داده و يزيد پاسخ داده: كه من يك بچه كشتم تو هزاران كودك را كشتي... من اين فلان كردم و تو صدها برابر بدتر از آن... در آخر هم يزيد از صدام تشكر مي كند: با اين كارهايي كه تو كردي، اميدوار شدم كه خدا من رو ببخشد چون بدتر از مني پيدا شده است!!! عکس های بی بی سی عربی از این موضوع

- به صورت كاملا تصادفي نايب الزياره دوستان بوديم در تخت جمشيد و نقش رستم و حضرت شاه چراغ، ارگ كريم خان. سفر يك روزه بسيار مفيد كه فقط تاخير 5 ساعته كمي خسته مان كرد. هواي شيراز بسيار دلچسب و بهاري و آفتابي بود. جاي همه دوستان خالي!

         

- ظهر جمعه بود كه براي كاري معمولي به موبايل حاج محمد زمرد زنگ زدم، بوق مشكوكي مي زد، بلافاصله موبايل برادر ميث رو گرفتم و كه شنيدم همان بوق را! با توجه به ديدار پنج شنبه با بچه ها حدس زدم احتمالا بايد نهار مهمان قاضي مرتضوي باشند!! به محمود استرس الرعايا زنگ زدم و مثل هميشه و با زبان شايعه پراكنش گفت: حاجي بچه ها را گرفته اند!!  خلاصه تماس ها شروع شد. ابتدا ممدجواد جونيور، بعد حميد هراثي، بعد خانم ميث!! دو دل بودم كه بچه ها به خانم محمد گفته اند يا نه اين بود كه كمي ديرتر با ايشان تماس گرفتم. چند نكته در اين بازداشت قابل توجه بود:
اول: شتابزدگي در بازداشت
دوم: نوع برخورد و اين كه مشخص است قوه قضاييه نمي خواهد هزينه ي ديگران بشود
سوم: اقدام از سوي بالاترين مقام هاي دولتي: رحيم مشاعي، معاون احمدي نژاد، احمدي مقدم فرمانده ناجا، قاضي مرتضوي، دادستان تهران و رييس پليس امنيت تهران.
چهارم: موقعيت متزلزل اسفنديار رحيم مشاعي نزد دولت
پنجم: حضور ديگران و سعيد ابوطالب  در پيگري جريان بچه ها
به هر حال بازهم شاهد برخورد چندگانه بوديم. در جريان كنفرانس برلين، به جاي اينكه با منتشر كننده برخورد كنند با مدعوين آن برخورد كردند و در افتضاح رحيم مشاعي به جاي اين كه با وي كه مدعو بود برخورد كنند با منتشركننده برخورد كردند. اگر در آن كنفرانس عده اي فعال سياسي و نه رسمي نظرات خود را اعلام كردند هيچ ارزشي را ضد ارزش نكردند اما رحيم مشاعي به عنوان يك مقام رسمي و سياسي در مجلسي حضور يافت كه آشكارا با ارزش هاي جمهوري اسلامي ضديت دارد.
>> فیلم افتضاح رحیم مشاعی:  1 | 2 | 3
ظاهراً قرار است ايرانيوز هم فيلتر شود. تبريكات من رو پيشاپيش پذيرا باشيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 12:20  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

 

 

 در ايران، شركت و فعالان عرصه فناوري اطلاعات براي محكم تر كردن جايگاه خود و نشان دادن تخصص  خود تا جايي كه ممكن است از لغات خارجي و تخصصي استفاده مي كنند.

حتي در نام گذاري محصولات و رده بندي خدمات نيز از اسامي خارجي مانند پلاتينيوم، سيلور، برنز و ... استفاده مي كنند. هرچند كه واقعا براي فهماندن برخي مفاهيم استفاده از عين لغت مناسب است چون ترجمه مثلا DHCP خودش یک جمله است: قرارداد پویای تنظیمات میزبان!!!

اما در فعالان افغان کمتر چنین فرهنگی دارند و بیشتر سعی دارند تا فارسی را پاس بدارند. مثلا به دیجیتال می گویند رقمی! عکس هم بخشی از وب سایت یک شرکت افغان است که واقعا فارسی را پاس داشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 16:22  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

از تحریم های دوران سازندگی که بگذریم، در دوران اصلاحات به رغم وجود چالش هایی در حوزه سیاست خارجی، همواره سیاست تنش زدایی و گفت و گو استوار بود و به مدد همین سیاست توانسته بودیم در پرونده هسته ای، زمان بخریم و کار را بدون تحریم به پیش ببریم.
هنوز یک سال و نیم از روی کار آمدن دولت عدالت و مهرورزی نگذشته، تهدید و تهدید و تحریم پشت هم ردیف شد. البته واضح است که آمریکا و سیاست مداران پیر اروپایی به هیچ وجه نمی خواهند به دولت احمدی نژاد امتیاز بدهند و به گفت و گو بپردازند. چرا که اگر قرار بود ایران برنامه غیر صلح آمیز داشته باشد، قطعاْ باید از دوره های قبل کار می کرد نه ظرف این ۱.۵ سال که نتیجه اش رویگردانی غربیون باشد. http://www.un.org/Docs/sc/

البته اگر آن طوری که سیما بیان می کند و خواست ملی ایرانیان بر استفاده صلح آمیز از این انرژی است که باید بهایش را بپردازند به مصداق هر که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند. این گوی این میدان آقایان!

اما در عرصه رسانه هر اظهار نظری از سوی تیم مذاکره کننده قبلی پاشنه آشیلی برای دولت مهرورز است. که احتمالا برخوردی کاملا سیاسی با آن خواهند داشت.

زنهار اگر ایران تحریم را به پذیرد و غنی سازی رها سازد، هیمنه و نظام قدرت ایران که مردم منطقه آن را سدی در مقابل آمریکا می دانند ترک می خورد و اگر نپذیرد فشارش بر مردم ایران فزونی میابد.

ایسنا در خبری، بخش هایی از تحریم را منتشر کرده است.

- این مرتضی درخشان هم پدیده است در نوع خود عجیب و خنده دار. یادداشت جدیدش خواندش مطایبه آمیز است.

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 22:55  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

1.علاقمند بودم كه از نمايشگاه جامعه مجازي ايران كه به مناسبت يك دهه حضور اينترنت در ايران برگزار شده بود، بازديد كنم كه اين فرصت در عصر جمعه اول دي ماه فراهم شد.
هرچند كه فكر و ايده خيلي خوب بود، اما اين جشنواره و نمايشگاه نيز فاقد عمق محتوايي لازم بود و در نهايت تبديل شده بود به يك  CD SHOP همراه با موزيك با صداي بلند و ويژگي هاي معمول اين دست نمايشگاه ها.
به قول يكي از دوستان در اگر يك مجله علم و الكترونيك بخري، بيشتر از وضعيت آي تي در ايران با خبر مي شوي! البته همزمان با نمايشگاه برنامه سخنراني هم داير بود كه ما برنامه اي آن را پيدا نكرديم.
البته حضور در اين نمايشگاه باعث شد تا يكي از دوستان قديمي ورزشكار-آي تي من را بعد از حدود 2سال ببينم. عليرضا ناطقي جوان باهوشي كه بازارهاي جديد را به خوبي شناسايي مي كند به همين دليل از بازار IT رفته بود به بازار رسانه.
در بدو ورود آگهي تبليغ مربوط به حضور محمد علي وب نوشت (ابطحی) جالب بود.
به هرحال نفس برگزاري چنين رويدادهايي خيلي خوب است چرا كه هم بضاعت كشور در حوزه IT مشخص مي شود و هم فضاي واقعي براي آشنايي و ارتباط بيشتر اهالي فراهم.
http://www.divs.ir/

2. مي خواستم راجع به انتخابات بنويسم و پيام دهم كه ديگر همه حضرات پيام ها را دادند و مشغله ما اجازت نوشته مرقومه نداد.
ليكن اين انتخابات تكان اساسي داد  به دولت كريمه نهم و برخي ديگر. بعد از برنامه هاي خسته كننده تلفيزيون در اين ايام كه از جواد خياباني و عادل فردوسي پور تا حاجيلو همه درباره آن نظر دادند و خنديديم تا گزارش هاي بي ربط و با ربط در باره انتخابات، بالاخره نتايج انتخابات نشان داد كه تركيب شوراهاي سوم، كاملا تركيبي و ائتلافي است و بازنده آن بوي گند خدمت و حاميان.  ظاهرا شامه مردم از این بو آن قدر آکنده بود که دیگر نخواهند آن را استشمام کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 23:41  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

- ۱۶ آذر چندسالی است که متفاوت تر از هر سال در دانشگاه ها برگزار می شود و امسال هم. از تظاهرات درون دانشگاهی در دانشگاه تهران که فغان درآمد کجایی آزادی تا بهره برداری های سیاسی امروز.

۱۶آذر دولتی مثل تمامی کارهایشان با تاخیر برگزار شد در ۲۰ آذر و دانشگاه امیرکبیر. تشکل بوی گند خدمت که مریدان رییس دولت در آن جمعند برنامه ریزی کردند تا از این برنامه بهترین استفاده را ببرند. کلی دانشجو و دانشجونما و برادر و خواهر جمع کردند که دیدار صمیمانه جلوه کند.

رییس دولت نیز با خیال این که واقعاْ محبوب جهانیان است گام در جلسه گذاشت و بعد از مدتی دید که عکسش پاره کردند و آتش زدندش و فریاد برآوردند که: مرگ بر دیکتاتور! اون هم که به روی خودش نیاورد و با فریاد و فغان دهان مخالفانشان را بست. (گزارش تصویری مهر) در حالی که همین دولت جلوی درس خواندن دانشجویان را گرفت و آن کرد که دیدیم رییس دولت با وقاحت تمام گفت: آزادی از این بیشتر!! از حالا معلوم است که بر سر آن دانشجویان معترض چه خواهد آمد.

اما در جلسه علاوه بر این که عکس احمدی نژاد سوخت جای دیگریش نیز سوخت و احتمالا تا مدتها مزه این مواجهه زیر زبانش خواهد بود گرچه از نظر رو کم که ندارد هیچی ظاهرا در خلقتش در صف رو ایستاده بوده.

- در یکی از تراکت های تبلغیاتی دیدم: برای توسعه شهر با ذکر صلوات به فلانی رای دهیم!!

- از جذابیت های ماه های اخیر پایتخت این که هر چه به انتخابات شورای شهر نزدیک می شویم حجم کارهای ظاهری در شهرداری تهران بیشتر می شود. از تابلوهای (طرح جهادی ۱۳۷)!! تا ایده احمقانه گذاشتن سطل شن و ماسه در بزرگ راه ها. البته امروز عیان شد بالاخره که مفوم سازی ((جهادی)) کاملاْ سیاسی است و معادل خدمت. تابلویی دیدم در یکی از میادین اصلی که نوشته بود جمعی از جهادگران عرصه شهری! (نقل به مضمون).

این ایده احمقانه سطل شن و ماسه هم از آن کارهایی ملانصرالدینی است که اگر برای مردم تهران برف و یخ نزداید، حتما خرج انتخابات و نون برای کسان دیگر می شود. یکی نیست به حضرات بگوید لابد خیال می کنید مردم و رانندگان خودروها خود باید دست به بیل شوند. تا کارگران بیچاره با یک بیل کوچک تا چندصد متری بروند و شن بپاشند! شاید هم قرار است وانت ها بیایند از این سطل ها شن را خالی کنند و بپاشند!! گاهی فکر می کنم خدای ناکرده کار کارشناسی در برخی نهادها صورت می گیرد اما به لطف خدا در لحظه ای می فهمم که نه خیییییییر، خیالت راحت باشد که چنین گناهی هیچ کس مرتکب نمی شود.

- به دنبال حرف رییس جمهور نهم پیرامون افزایش جمعیت و ایران ۱۲۰ میلیونی، علاوه بر چهارشنبه شب ها، دوشنبه شب ها را نیز شب جمعه اعلام کرده و از این پس مجموع این شب ها را «لیالی احمدیه» می گویند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 23:51  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

ایرانیان اصولاْ دارای نبوغ فراوانی هستند که یا واقعا دارند یا مدعی آن هستند. اما یکی از شاخص ها آن نبوغ اسم گذاری ما ایرانیان است. گاهی اسامی ای انتخاب می کنیم که نه تنها ربطی به مسند الیه دارد بلکه کلی هم احساس خوشایند به ما دست می دهد. به این مثال ها دقت کنید:
- فیزیوتراپی شمس  و احتمالا سونوگرافی مولانا
- کبابی بوستان و جگرکی گلستان!
- خدمات بهداشتی حافظ!

یکی دیگر از این نبوغ تنسیخ اسم است گاهی، پارسیان گل می کند و گاهی پویان و آریا و گاهی هم نیوز و خبرگزاری:
- شلغم نیوز، رجانیوز، ایرانیوز(دوستان ناراحت نشوند!)، خردنیوز، البرزنیوز، سپهرنیوز و کوفت نیوز، ایرنا، ایسنا، ایلنا، ایپنا، ایکنا، ایسکا، مانا، شانا، و ...

نتیجه اخلاقی: اصولا برای انجام هر کاری، هرکاری می شود کرد!

- عکس های مشهد

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 15:20  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

عريضه شيخ محمود احمدي نژاد، رييس جمهور سابق و عالم تاب فعلي خطاب به مردم شريف آمريكا منتشر شد. زنهار كه در ميان جماعتي از ايرانيان امكان مفاهمه سخنانش وجود نداشت وي عريضه اي نوشت خطاب به شريف مردم آمريكا و دم زد از حق خواهي و عدالت گستري!
عالم تاب گفت: منطق استوار، حق‌طلبي و خيرخواهي براي همه بشريت، منشاء اقتدار و آبروي يک دولت است.
عالم تاب ديگري از آن سوي دنيا، بوش نام، نيز بر اساس همين منطق لشگر گسيل داشت به افغانستان و عراق!
آن عالم تاب با پيام خيرخواهي و گسترش آزادي و امنيت، چنين كرد كه مي بينيم!
آن عالم تاب نيز از احساسات ديني مردم براي حمله به سراي افاغنه و اعراب استفاده كرد كه نتيجه اش چنين است كه مي بينيم!
ترازو كاملاً برابر است:
عالم تابي در اين سوي و عالم تابي در آن سوي!

به نظر شما مردم شريف! آمريكا از ترجمه دعاي امام زمان چه چيزي دستگيرشان مي شود؟

- به اندازه کافی هر روز خبر غم بار می شنویم و می بینیم که غم خونمان بالا باشد این سریال لبه تیغ محمدرضا هنرمند که انصافاْ کار قوی از آب دراومده دیگه قوز بالا قوزه.

- میلاد حضرت امام رضا (ع) جای شما خالی مشهد هستم ان شاءالله!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 22:22  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

۱. پنج شنبه گذشته جلسه ای بودیم که دوستان هم فکر و هم دغدغه به جهت اتفاق نامیمونی آن را برگزار کرده بودند. در پایان جلسه به رسم تمامی جلسات ایرانی نکاتی گفته شد از سر مطایبه! نقلش حال آور است و شادی آفرین!

- آقای موسوی اردبیلی که خدا حفظشون کنه. بعد از فوت حضرت امام در خطبه های نماز جمعه گفت: خب! الحمدلله امام فوت کردند! وقتی به حاج آقا گفتند، پاسخ دادند: منظورم این بود که امام فوت کردند، الحمدلله مملکت از هم نپاشید!

- روزی آقای زرگر که پیشترها مسئول ستاد مبارزه با مواد مخدر بودند در تلویزیون برای گزارش عملکردها چنین گفت: پیرو فرامین حضرت امام خمینی درمورد مواد مخدر روحی له الفدا!

- خبرنگار رادیو از خانمی درباره فوت مرحوم طالقانی پرسیدند، گفت: صبح که بلند شدم، صدای قرآن از همه جا پخش می شد خیال کردم حضرت امام فوت کرده اند، ولی بعد دیدم الحمدلله آقای طالقانی فوت کرده است!

۲. بعد از مدت ها سری به alexa.com زدم تا آمار دوستان و غیر دوستان را بگیرم. جالب بود:
بازتاب 5,154 | ایرانیوز 161,200 | ایسنا 7,947  |ایرنا 7,488| ایلنا 20,065| پرشین بلاگ 4,562 | بلاگ فا 1,855|  ابطحی 102,485|خبرگزاري مهر 6,575 | فارس 10,651 و سایت های نئو اصولگرا: رجا (متعلق به شمسی پهلون) 398,794| کسری 938,220 | نوسازی 114,607 | رییس جمهور 116,517 | احمدی نژاد 26,370| آیت الله سیدعلی خامنه ای 103,801  |

۳. بالاخره بعد از كش و قوس هاي احمقانه، فوتبال ايران محروم شد! و من ناراحت نشدم! خاطرات ۲ سال گذشته را كه مرور كردم، ياد داستان ارباب حلقه هاي ايراني (با يادي از برادر ميث تايم آبادي) افتادم. در آن جا هم رييس وقت دستگاه ورزش دقيقا چنين استدلال هايي داشت كه دليل براي محروميت وجود ندارد و مي رويم بالاتر از آن را مي گيريم!! كمي بعد تر ديدم كه هم محروم شديم و كوفت هم نصيب آقايان نشد!

حالا هم همان سناريو و در بخش ديگري از ورزش اتفاق افتاد و با دخالت رییس دستگاه ورزش فوتبال ايران محروم شد در حالي كه مي گفتند: مشكلي وجود ندارد و ما ال مي كنيم و بل! باز هم كوفت هم نصيب آقايان نشد! به هرحال بی تدبيري هم نسخه اصلاح طلب دارد هم اصولگرا! يه جورايي اصالت داره اين بي تدبيري ها! يه وقت خيال نكنيد اشاره به اين صحبت ها هم مي كنما!: به جای این که ۲برابر خرج کنیم برویم زیر زمین، یک برابر خرج می کنیم می ریم روی هوا! (البته درباره مترو!)

اگر کسی مخالف این است که «کوفت هم نصیب آقایان نشد» خوب باشه «کوفت نصیبشان شد»!!

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 19:33  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

در میان معاصران عصر ما، چند شخصیت، منش و خوی الهی داشتند: امام خمینی، حضرت علامه طباطبایی، آقای بهاءالدینی، حاج اسماعیل دولابی و آقای بهجت.

دیروز ۲۴ آبان ماه مصادف با سال روز درگذشت عارف و فیلسوف الهی حضرت علامه طباطبایی بود. از آنجا ارادت من به علامه بیشتر شد که در کلاس هایی که با استاد امجد از شاگردان ایشان داشتیم، خصوصیاتی و ویژگی هایی مطرح شد که کمتر از آن ها شنیده بودم. مرود کتاب های ایشان دریچه از عقل گرایی را برای انسان های جستجوگر باز می کرد که این هم از برکات آن کلاس ها بود.

علامه در حالی که عارفی کامل بودند در استلال هایشان عقل موج می زد. نکته جالب این که علامه و امام جز معدود استادان حوزه بودند که در آن زمان فلسفه تدریس می کردند، به همین جهت شاهدیم که قرابت و نزدیکی و احترام زیادی بین شاگردان این دو بزرگوار وجود دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 19:20  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

منطق!
بالاخره ما نفهميديم كه مطبوعات موثر و بانفوذند يا بي خاصيت. اگر بي خاصيت هستند چرا بسته مي شوند و اگر با خاصيت چرا بي فايده و تاثير خوانده مي شوند!
راستي معني لجن پراكني چيه؟!

امن گاه
ديروز همراه با عباس براي انجام كاري به مركز شهر رفته بوديم. هنگام اذان ظهر رفتيم مسجدي در ابتداي خيابان ايرانشهر.  من به طور كاملا اتفاقي كفش هايم را داخل كيسه گذاشتم و به داخل بردم. عباس هم كفشش را بيرون گذاشت. بقيه داستان را هم كه حتماً مي توانيد حدس بزنيد... كفش را بردند و ما را خنداندند.
جالب تر برخورد متصدي مسجد بود كه وقتي شنيد كاملاً خونسرد گفت: ااا بردن! اين دمپايي را ببر، يك كفش بگير و پس بياور! خلاصه فردوسي معدن كفش فروش ها بود كه كار به سرعت انجام شد. وقتي به فروشنده داستان را گفتيم، شنيديم: من 40 ساله اينجا كاسبم، هنوز جرات نمي كنم كفش ها رو بيرون مسجد بزارم!!
خلاصه وقتي دمپايي را پس داديم، يك جوان ديگر هم به دنبال كفشش مي گشت و مي گفت: بابا من كه مال بسيج اين مسجد هستم چرا ديگه مال مه رو برديد!!
با خودم مي گفتم در وقت نماز اون كاسب هايي كه حبيب خدا هستند يك پارچه رو دكانشان مياندازند و مي روند نماز، اون وقت ما تو خود مسجد «امنيت كفشي» نداريم! راستی اگر تو مسجد امنیت نداشته باشیُ کجا باید برات امن باشه؟!
البته از خود من تو مسجدالنبي 3-4 جفت صندل و دمپايي بردند كه خيلي حال داد، يادش به خير!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 11:59  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

۱. برای سومین آخر هفته متوالی یکی از دوستان حضرت عزاییل را بغل نمود و  جان به جان آفرین داد.

این بار اما کسی بود که برای سال ها از نزدیک می دیدمش و با خصوصیات و رفتارهایش آشنا بودم.

مرشد عباس تبارکی که من «مرشد خوبان» خواندمش به قول قدیمی ها «ورپرید» و کاملاْ نا گهانی فوت کرد.

 

یکی از دوستان می گفت: حتماْ مرشد ضرب را گرفته و الان برای اهل برزخ می خواند.

این اواخر به جهت زیاد رفتن به غسال خانه و دیدن احوالات مردم هراسی از مردن ندارم. به نظر همه چیز سریع به چشم بر هم زدنی تمام می شود و خانواده ها به خانه هایشان باز می گردند و مرده می ماند و قبرش و اعمالش.

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 11:56  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

۱.پرشین بلاگ اولین و یکی از بزرگترین سرویس دهنده های وبلاگ فارسی در جهان به حکم مراجع قضایی توقیف شد.

بعد از توقیف شرق که رسانه موثری بود این بار موجب جدید توقیف سایت ها فضای را تند تر از قبل کرده است. صرف نظر از این که اصولا سرویس دهنده ها مسئول محتوای بلاگ ها نیستند این توقیف معنایی جز محدودتر شدن فضای نقد ندارد.

من هم جزء یکی از کاربران اولیه پرشین بلاگ بودم هرچند که نتوانستم در آن موقع به کار ادامه دهم.

اتفاقات جالبی در حال رقم خوردن است.

۲. برای دومین جمعه پیاپی در گیر تشییع جنازه پدر یکی از دوستان شدیم. هفته گذشته عازم یکی از شهرهای شمال شدیم و در تشییع باشکوه و سنتی شرکت کردیم. مرحوم را در حیات خانه اش شستند و غسل دادند و در ۵۰ قدمی خانه اش در یک امام زاده به خاک سپردند.
دیروز نیز پدر یکی دیگر از دوستان را در یکی از محلات قدیم تهران (نظام آباد) تشییع کردیم و به بهشت زهرا رفتیم. ....

۳. بار دیگر نصرالله نشان داد از هوش بسیار بالایی برخوردار است و می تواند شکاف های سیاسی را نیز به خوبی مدیریت کند. ای کاش ما هم چند نصرالله در ایران خودمان داشتیم با همان حماس و همان تیزهوشی.

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 13:22  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

خبر توقیف شرق کمی پیش از همه گیر شدن بین اصحاب رسانه به صورت اس.م.اس منتشر شد. شرق با رویکردی آزاد و حرفه ای به نقد قدرت چه در دولتاصلاحات و چه در دولت احمدی پرداخت و بیش از سایر رسانه ها محافظه کاری را پیشه کرد تا مبادا این تنها رسانه جذاب و پرمخاطب به ورطه تعطیلی فله ای بکشد.

اما یکی از تعاریف مهرورزی بی تحملی در مقابل نقد است که از سایت ها شروع شد و به توقیف شرق ادامه یافت.

احمد زیدآبادی در این باره نوشت: توقيف شرق نشانه وحشتناكي است به دو دليل: دليل نخست اينكه، وقتي شرق با همه محدوديت‌ها و سر به راه بودنش تحمل نمي‌شود، از اين پس قرار است چه چيز ديگري تحمل شود و دليل دوم هم اينكه، وقتي يك رسانه براي بقاي خود نه راه ستيز و لجاجت بلكه راه تعامل و تفاهم را با اصحاب قدرت برمي‌گزيند و باز هم فنا مي‌شود، چه راهي پيش روي اهل فكر و نظر و فرهنگ باقي مي‌ماند؟

با این که از عمر دولت اصلاحات یک سال می گذرد همانند آن دوران که هرگاه خاتمی ایران را ترک می کرد تا به جهان بگوید ما برای وصل کردن آمدیم توقیف و درگیری و کفن پوشانی دیده می شد که چهره ایران را خشن تر و بی منطق تر از قبل جلوه می داد.

توقیف شرق من را یاد توقیف صبح امروز می اندازد. صبح امروز روزنامه بود که در عصر اصلاحات بشدت پرمخاطب و پرنفوذ بود و شرق نیز در سال های اخیر با رویکرد حرفه ای خود توانست علاوه بر افزایش نفوذ و تاثیر خود را نیز زیاد کند به گونه ای که تمام احزاب و چهره های عاقل سیاسی و نخبگان شرق را برای انتقال پیام ها و مطالب خود انتخاب می کردند.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 9:17  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  | 

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

* بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 13:28  توسط Sadeq Hosseini| صادق حسيني  |