داستان زماني جذاب تر مي شود كه ببيني برخي رسانه ها ايراني و رسانه هاي خارجي به سرعت جريان را رسانه اي كردند.

روز آن لاين در گزارشي با عنوان مردم از "دين سياسي" خسته شده اند به نقل از اين روحاني نوشت: در لحظاتي به سر مي برم که شمارش معکوس وزارت اطلاعات و بيدادگاه ويژه روحانيت براي قتل و انهدام من و تمامي کساني که مخالفت خود را با دين سياسي اعلام کرده اند آغاز شده...
الشرق الاوسط نيز در يادداشتي به قلم نوري زاده چنين نوشت: مؤيدو آية الله بروجردي يمنعون قوات الأمن من اعتقاله ... المرجع الإيراني المعارض لـ الشرق الاوسط: الإيرانيون تعبوا من الدين السياسي
طرفداران آيت الله بروجردي مانع دستگيري وي توسط نيروهاي امنيتي شدند. مرجع ايراني معترض به شرق الاوسط گفت: ايرانيان از دين سياسي خسته شده اند.
به نظر بعد از ناآرامي هاي قومي در قطر شمال غرب، جنوب شرق و گوشه جنوب غربي حال نوبت صف آراي دين عليه دين است.
ميثم زمان آبادي كه در درگيري البته جوگير شده بود مي گفت: آن آدم ها پاك باخته بودند! گفتم كاري ندارد كه با پول دادن تعدادي را جمع كرد و چنان كرد كه ديدي. گفت: تو شنيدي من ديده ام. تو چقدر حاضري بگيري تا خانواده ات را همراه با شمشير و قمه روانه خيابان كني؟! البته هر چیزی را نمی توان با پول خرید.
به او گفتم: كساني كه براي 100 هزار تومان انساني را ناكار مي كنند مطمئن باش براي اين كارها هميشه حاضر هستند. همچنين نوع مواجهه آن ها (چاقو، قمه، شمشير و اسيد) نشان دهنده مبارزه بنيادگرايانه از نوع بن لادني و زرقاوي است چرا كه ضرر به جان مسلمين مي زند (مانند مدل هاي عراق و افغانستان). گفتمان هم كه گفتمان بنيادگرايانه است: "ما دنبال دين سنتي خودمان هستيم. دين آبا و اجداديمان را ميخواهيم، اين را مردم هم ميخواهند اما اينها نميگذارند. ديني که اينها ميگويند متولد 27 سال پيش است، ديني که ما ميگوييم مال 1427 سال پيش است."
نكته ديگر اين كه در شهر قم هستند روحانيون و علمايي كه طرفدار جدايي دين و سياست هستند چه بسا كه پايه هاي فكري و عقلي و مردمي بيشتري هم داشته باشند، پس چرا تا به حال هيچ كدام از آنها اين گونه يك شبه چهره نشده اند. چرا هيچكدام از طرفداران آنها تا كنون قمه به دست حرف خود را اعلام نكرده اند. چرا هيچ حركت خشونت آميز از آنها نديده ايم.
ياد خاطره اي افتادم كه در سفري كه به كربلا داشتم اوائل سقوط صدام، حادث شد: روزي در اطراف بين الحرمين بودم كه ناگاه خود را در ميان كاروان 500 نفري ديدم كه فرياد مي زنند: سماحة آيت الله موسوي الحسني، ولي امرالمسلمين. گفتم: عجبا! در ميان شيعيان جماعتي مدعي ولي امري هستند آن وقت توي تازه از راه رسيده چنين ادعايي داري!! ظاهراً هنوز هم در عراق هر روز يكي با چنين داعيه هايي سر از تخم در مي آورد.
به نظر صف آرايي دين عليه دين راهبرد جديدي است كه بعد از مدت ها مطالعه در حال اجراست. دقت كنيد به گزارش ديگري از روزآن لاين: در عرض نيم ساعت 14 گروگان ميگيرند، بچه بسيجيهايي مثل خودشان. با تکه پارچهاي سفيد، چشم، دهن و دست و پايشان را ميبندند، دقيقا مثل گروگانهاي سياسي، نشسته يا نيمخيز رو به ديوار.
نكته ديگر مجموع گزارش هاي اين رويداد تلخ، تاكيد منابع خبري داخلي و خارجي بر «مرجع و آيت الله» بودن اين شخص است و انتخاب تيترهايي مانند: آيت الله دستگير شد؛ دستگيري آيت الله بروجردي و نهايت سوء استفاده از تشابه اسمي با مرحوم حضرت آيت الله العظمي بروجردي.
در فضايي كه دولت و حكومت بر طبل دين مداري و حقوق دين داري مي كوبند و مي گويند مردم در اين انتخابات به دينداري و نه به بي بندوباري راي دادند و خلاصه تب دين را بالا مي برند و از سوي ديگر مغرافزار اصولگرايان، مصباح يزدي، مفاهيم ولايت فقيه را در بنيادگرايانه ترين برداشت عرضه مي كند چرا چنين افرادي نيايند و از نهاد دين به نفع خود استفاده نكنند؟ نسخه اي كه بارها جواب داده بار ديگر نيز جواب مي دهد؟
سال پيش بود كه سخنراني رييس جمهور در سازمان ملل با هاله اي از نور تركيب شد و امسال پيغام پسغام به بوش فرستاد كه حاليا بيا مناظره كنيم.

یاداشتی که نوشتم و در 
